سيد علي اكبر قرشي

830

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

فلات : صحرا . جمع آن فلوات و « فلا » است و آن فقط سه بار در « نهج » يافته است ، دربارهء علم پروردگار فرمايد : « يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات » خ 198 312 مىداند فرياد و زوزهء حيوانات وحشى را در صحراها و گناهان بندگان را در خلوتها . دربارهء بندهء خالص خدا مى فرمايد : « مفتاح مبهمات . دفّاع معضلات دليل فلوات » خ 87 119 ، كليد مبهمات و دفع كنندهء مشكلات و راهنماى بيابانهاست ، باز دربارهء آن بندگان فرموده : « بمنزلة الادلة فى الفلوات » خ 222 342 فلو : ( بر وزن جسر ) بچهّء اسب كه از شير باز شده و يا به يك سالگى رسيده است . آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در تعريف انصار فرموده : « هم و الله ربّوا الاسلام كما يربّى الفلو مع غنائهم . بايديهم السّباط و السنتهم السّلاط » حكمت 465 ، به خدا قسم آنها اسلام را تربيت كردند ، مانند تربيت كردن بچهّ اسب با دستهاى سخاوتمند و با زبانهاى تيزشان ، با توانگريشان . فند : به كسر اوّل كوه بزرگ . آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، آنحضرت چون خبر شهادت مالك اشتر را شنيد فرمود : « مالك و ما مالك و الله لو كان جبلا لكان فنّدا و لو كان حجرا لكان صلدا لا يرتقيه الحافر و لا يوفى عليه الطائر » حكمت 443 ، مالك مالك چه بود به خدا اگر كوه بود كوه بزرگى بود و از سنگى بود سنگ خارائى بود ، سمّ هيچ ستورى به آن كوه نرسد ، و هيچ پرنده‌اى بر فراز آن بلند نشود ، اشاره است به بى نظير بودن مالك در فضيلت . فنق : فنيق : شتر نر . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء فتنهء بعد از خود فرموده : « فعند ذلك . . . صال الدهر صيال السبع العقور و هدر فنيق الباطل بعد كظوم » خ 108 157 ، آنوقت روزكار بر مردم حمله كند مانند حملهء درندهء ديوانه ، و باطل بانگ بر آورد بعد از ساكت شدن . فنك : بى تدبيرى . جدّى نگرفتن كار گويند : « فنكت الجارية » يعنى در كارش بى تدبير و ساده شد . اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده است به پسر عمويش كه بيت المال را دزديده بود نوشت : چون ديدى كه روزگار به پسر عمويت سركشى